محمد رضا واليزاده معجزى
664
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
مستوفى الممالك و جانشين او فرمانفرما كه در ظاهر با دول متفق ( روسيه و انگلستان ) دوستى بيشترى داشته و در نتيجه توقف قواى آنها كشور و ملت ايران گرفتار قحطى و بيمارى و انواع خسارت و بدبختى شده بود در نتيجه عدم شهامت و ندانم چه كارى و ناشيگرى نتوانستند از فاتحين تحصيل امتيازى بكنند و ايران نه از سياست مليون و دولت موقت سودى برد و نه از دولتيان و مجلس شوراى ملى ، و نه از وجود صدها رجال كهنهكار كه به عنوان اعتراض به عمليات روس و انگليس تهران را ترك و به اصفهان رفته و بالاخره به اردوى نظام السلطنه ملحق شدند و نتيجه همه اين زحمات براى ايران صفر بود ، چنانكه اكثر آن رجال خودشان هم اعتراف كردهاند . نظام السلطنه از دشمنان سابق خود انتقام مىكشد چون در قسمت مربوط به حكومت نخست نظام السلطنه همهچيز را نوشتهايم ، لذا خوانندگان را به آنجا حوالت مىدهم . در اين فصل مىخواهيم داستان انتقام موحش اين مرد كينهتوز را از آقا ربيعا چاغروند و ديوان بيگى والىزاده كه محور انقلاب و غارت اموال او بودهاند ، شرح دهيم : اصلا نظام السلطنه اين مأموريت ثانوى را صرفا براى گرفتن انتقام از دشمنان سابق خود گرفته و در آخرين روزى كه خواسته بود لرستان را ترك كند ، گفته بود كه اگر همه اموال خود را به دولت و شاه دادهام تا مجددا فرمان واليگرى لرستان را نگيرم و انتقام خود را از دشمنانم نستانم ، آسوده نخواهم نشست . نظام السلطنه به تهران رفت و بعد از مدتى فرمان واليگرى فارس را گرفت و به شيراز رفت ( ذى الحجه 1329 ) . در شيراز بين قوام الملك و برادرش نصر الدوله با صولت الدوله قشقايى سخت خصومت فوق العاده عميقى وجود داشت و نظام السلطنه با صولت الدوله و نصر الدوله سازش كرده و با يك نقشه ماهرانه هردو را در دام قشقايىها انداخت . قوام الملك موفق به فرار و تحصن گرديد و نصر الدوله كشته شد . ولى آقاى صفائى در رهبران مشروطه قوام الملك و نصر الدوله را مقصر و مخرب مىداند مرحوم هدايت در خاطرات و خطرات در اين مورد چنين نوشته : " نظام السلطنه به فارس رفت . از راه بهبهان كه قبلا صولت الدوله را ملاقات كرده باشد ، با او ساخت قوام الملك و نصر الدوله را گرفت . به سعى قونسول انگليس نباشد ، به شيراز بردند . در راه